زندگی! عنکبوت سیری را می مانی..که به یمن عادت دیرینه.....پروانه های بی دلیل را در نور وسوسه تور می کنی !!ناگشوده مانده هم چنان.... تا ابد تا آن جایی که یک محال تحقق یابد.آیا آن لحظه ایی که جا گذاشتم ر
برچسب:
نویسنده: آدرین مهدوی
زیباترین حرفت را بگو
شکنجه ی پنهان سکوت ات را آشکاره کن
و هراس مدار از آنکه بگویند
ترانه یی بیهوده می خوانید
چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهوده گی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست
حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطر فردای ما اگر
بر ماش منتی ست
چرا که عشق
خود فرداست
خود همیشه است
شاملو
برچسب:
نویسنده: آدرین مهدوی
برچسب:
نویسنده: آدرین مهدوی